گاهی اوقات با خدا
جر و بحثم میشود،
این اواخر بیشتر...
به گمانم او را،
مدتی تنها گذارم،
بگذارم هرچه میخواهد کُند...
نگرانم.
نگران این روزها که بوی حادثه می دهند.
نگران این شبها که پر از خواب آشفته اند...
– نــون و پنیــر آوردیـم، لیسانسمــونـو بــردیــم...
– نــون و پنیــر ارزونــیـتــون. مدرک نـمی دیـــم بهتــون!
– پـارتـی پـیــر آوردیـم، لیسانسمــونـو بــردیــم...
– نــون و پنیــر، پـارتـی پـیــر ارزونــیتــون. مدرک نمی دیـــم بهتــون!
– ســوپ هـویـج آوردیـم، لیسانسمــونـو بــردیــم...
– نــون و پنیــر، پـارتـی پـیــر ، ســوپ هـویـج ارزونــیتــون. مدرک نمی دیـــم بهتــون!
– کـارت بســیج آوردیـم، لیسانسمــونـو بــردیــم...
– نــون و پنیــر، پـارتـی پـیــر ، ســوپ هـویـج، کـارت بســیج ارزونــیتــون. مدرک نمی دیـــم بهتــون!
– یه مشــت شـعار آوردیـم، لیسانسمــونـو بــردیــم...
– نــون و پنیــر، پـارتـی پـیــر ، ســوپ هـویـج، کـارت بســیج، یه مشــت شـعار ارزونــیتــون. مدرک نمی دیـــم بهتــون!
– مـهره ی مــار آوردیـم، لیسانسمــونـو بــردیــم...
– نــون و پنیــر، پـارتـی پـیــر ، ســوپ هـویـج، کـارت بســیج، یه مشــت شـعار، مـهره ی مــار ارزونــیتــون. مدرک نمی دیـــم بهتــون!
– مُــهر رئیــس آوردیـم، لیسانسمــونـو بــردیــم...
– نــون و پنیــر، پـارتـی پـیــر ، ســوپ هـویـج، کـارت بســیج، یه مشــت شـعار، مـهره ی مــار، مُــهر رئیــس ارزونــیتــون. مدرک نمی دیـــم بهتــون!
– شلــوار خیــس آوردیـم، لیسانسمــونـو بــردیــم...
– نــون و پنیــر، پـارتـی پـیــر ، ســوپ هـویـج، کـارت بســیج، یه مشــت شـعار، مـهره ی مــار، مُــهر رئیــس، شلــوار خیــس ارزونــیـتــون. مدرک نـمی دیـــم بهتــون!
– ریـــش طـویـل آوردیـم، لیسانسمــونـو بــردیــم...
– نــون و پنیــر، پـارتـی پـیــر ، ســوپ هـویـج، کـارت بســیج، یه مشــت شـعار، مـهره ی مــار، مُــهر رئیــس، شلــوار خیــس، ریـــش طـویـل ارزونــیـتــون. مدرک نـمی دیـــم بهتــون!
– دسـته ی بیــل آوردیـم، لیسانسمــونـو بــردیــم...
– نــون و پنیــر، پـارتـی پـیــر ، ســوپ هـویـج، کـارت بســیج، یه مشــت شـعار، مـهره ی مــار، مُــهر رئیــس، شلــوار خیــس، ریـــش طـویـل، دستـه ی بیـل ارزونــیـتــون. مدرک نـمی دیـــم بهتــون!
– کلــی دلیــل آوردیـم، لیسانسمــونـو بــردیــم...
– نــون و پنیــر، پـارتـی پـیــر ، ســوپ هـویـج، کـارت بســیج، یه مشــت شـعار، مـهره ی مــار، مُــهر رئیــس، شلــوار خیــس، ریـــش طـویـل، دستـه ی بیـل، کلــی دلیــل ارزونــیـتــون. مدرک نـمی دیـــم بهتــون!
– تــکـس و کـتاب آوردیـم، لیسانسمــونـو بــردیــم...
– نــون و پنیــر، پـارتـی پـیــر ، ســوپ هـویـج، کـارت بســیج، یه مشــت شـعار، مـهره ی مــار، مُــهر رئیــس، شلــوار خیــس، ریـــش طـویـل، دستـه ی بیـل، کلــی دلیــل، تــکـس و کـتاب ارزونــیـتــون. مدرک نـمی دیـــم بهتــون!
– دو پــرس کبــاب آوردیـم، لیسانسمــونـو بــردیــم...
– نــون و پنیــر، پـارتـی پـیــر ، ســوپ هـویـج، کـارت بســیج، یه مشــت شـعار، مـهره ی مــار، مُــهر رئیــس، شلــوار خیــس، ریـــش طـویـل، دستـه ی بیـل، کلــی دلیــل، تــکـس و کـتاب، دو پــرس کبــاب ارزونــیـتــون. مدرک نـمی دیـــم بهتــون!
– حـرف حســاب آوردیـم، لیسانسمــونـو بــردیــم...
– نــون و پنیــر، پـارتـی پـیــر ، ســوپ هـویـج، کـارت بســیج، یه مشــت شـعار، مـهره ی مــار، مُــهر رئیــس، شلــوار خیــس، ریـــش طـویـل، دستـه ی بیـل، کلــی دلیــل، تــکـس و کـتاب، دو پــرس کبــاب، حـرف حســاب ارزونــیـتــون. مدرک نـمی دیـــم بهتــون!
– رشـــوه ی نــاب آوردیـم، لیسانسمــونـو بــردیــم...
– بفرمـا این مدرکتــون!! مبــارکه عزیـز جـــون!!!
محمدعلی بهمنی
دلتنگی نه از نبود تو!
دلتنگی از وجود تو از حضور توست
دلتنگی از نبود من در وجود توست
منتظر موندم به راهت تا همیشه
چشم به راهت مونده بودم پشت شیشه
انتظارت تلخه مثل مردن دل
مثل عشقی خام و باطل مثل عشقی خام و باطل مثل عشقی خام و باطل
وای... اگه فردا بیاد باز تو نیایی
وای... می خوام داد بزنم از این جدایی
وای... دیگه مُردم...دیگه مُردم...چقدر تو بی وفایی
مگه من با تو بد کردم خدایی...مگه من با تو بد کردم خدایی

هر چی میخوای بگی بگو اما نگو دوست ندارم
هر کار میخوای بکن ولی بگو نمیری از کنارم
تو رو خدا مثل غریبه ها دلم رو هی نرنجون
تو رو خدا دشمنامو به روی من اینقدر نخندون
به خدا من می میرم از این جدایی
به خدا من میمیرم اگه نیایی
اگه فردا بیاد و باز تو نیایی
اگه فردا بیاد و باز تو نیایی
...

این روزها، گوش دادن به این شعر علیرضا روزگار عجیب بهم آرامش میده و همزمان آرامشمو میگیره...

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم
به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور
به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو
به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو
به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت
به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است
یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

حسی نیست...
حالی نیست...
شوری...
و شاید عشقی...
خیلی قشنگه بعد حدود 5سال دوباره به تختت برسی. دراز بکشی. کلی حرکات ریلکسیشن انجام بدی. موبایلت رو خاموش کنی. فارغ از همه افکار و پریشونیها، به خاطرات خوب فکر کنی. به فکرا و برنامه های قشنگت هم. مجید خراطها گوش بدی. جواب تلفن کسی رو بدی که به موضوعی امیدوارت کنه. به این بیندیشی که کاش شاعر بودی و همچنان بر این باورت راسخ باشی که نخبگان هر مملکت شاعرای اون مملکتن. همزمان آرزو کنی کاش مهتاب وسط آسمون بود. همراه با یه امیدواری که امشب مثل چند شب گذشته خوابای بد نبینی...
یاد این بیفتی که عجیب این فالهای روزانه سایت کلوب راستن....
دوست داشته باشی احمد شاملو بخونی اما هرچی بگردی کتابشو پیدا نکنی! البته زیاد حالت گرفته نشه چون 70 درصد متن شعراشو واقعا نمیفهمی...!!
یاد شب امتحان میانترم ریاضی مهندسی بیفتی که یکی ار سخت ترین شبهای دانشجوییت بود و اینقدر اونشب مخ ترکوندی و استرس داشتی که چند بار از بینیت خون سرازیر شد. و چقدر الان از یادآوری اون شب لذت می بری. از اینکه براش زحمت کشیدی. یاد امتحان و نمره میانترم طراحی 1 و 2 هم لذتت رو چند برابر کنه.
در این میون خیلی راحت به خیلی چیزا فکر نکنی. حتی به همین بحث کوچولوی سه چهار ساعت پیش که فقط به 1 دلیل! تقریبا هیچی نگفتی... به این که همیشه آخرش بدهکاری! بی خیال.
و در نهایت اینقدر بهت خوش بگذره که سریع بیای تو وبلاگت، پستهای غمبار و گلایه آمیز قبلی رو پاک کنی و این لحظات رو ثبت کنی که یادت بمونه برای لذت بردن از زندگی کار خارق العاده ای لازم نیست..... که یادت بمونه زندگی رو اینقدرررر سخت نگیرم. که یادم بمونه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست...
و اینم دو تا مطلب قشنگ:
نه تو اندوه و نه
مردم این آبادی
به حباب لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن
لحظه شادی که گذشت
غم هم خواهد رفت

من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
يک سبد بوی گل سرخ
به من هديه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
يک دل بی رنگ و رياست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نويسم ای يار
خانهء ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟
اگر کاری که می کنی هوشمندانه باشد، هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند...
با اینکه پیش دلم خم ابرو نمی کنی
یادی از این شبیه ِ پرستو نمی کنی
گفتی بهار می رسی ، پاییز شد ، چرا_
رد برگ ِ فاصله ها را جارو نمی کنی
با اینکه اینهمه دوری جمع است خاطرام
گل های زرد هوس را چون بو نمی کنی
دیشب دوباره شنیدم برقش دو کشته داد
فکری برای نگاهت آهو نمی کنی؟
تب کرده مرد جنوبی ، گرمش شده ، عجب!
آری برای تو! کاری بانو نمی کنی؟
از این خبر که شنیدم لکنت گرفته ام:
دِدِّل تـَتـَنگ ِ من شده ای رو نمی کنی!
" مردان در صید عشق ، به وسعت نا متناهی نامردند ؛
گدایی عشق می کنند، تا زمانی که مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند ،
اما همین که مطمئن شدند ؛ مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند "
دکتر شریعتی
دلي يا دلبري، يا جان و يا جانان، نميدانم
همه هستي تويي، فيالجمله، اين و آن نميدانم
بجز تو در همه عالم دگر دلبر نميبينم
بجز تو در همه گيتي دگر جانان نميدانم
بجز غوغاي عشق تو درون دل نمييابم
بجز سوداي وصل تو ميان جان نميدانم
چه آرم بر در وصلت که دل لايق نميافتد
چه بازم در ره عشقت که جان شايان نميدانم
يکي دل داشتم پر خون شد آن هم از کفم بيرون
کجا افتاد آن مجنون، درين دوران نميدانم

دلم سرگشته ميدارد سر زلف پريشانت
چه ميخواهد ازين مسکين سرگردان نميدانم
اگر مقصود تو جان است، رخ بنما و جان بستان
و گر قصد دگر داري، من اين و آن نميدانم
مرا با توست پيماني، تو با من کردهاي عهدي
شکستي عهد، يا هستي بر آن پيمان نميدانم
تو را يک ذره سوي خود هواخواهي نميبينم
مرا يک موي بر تن نيست کت خواهان نميدانم
چه بيروزي کسم، يارب، که از وصل تو محرومم
چرا شد قسمت بختم ز تو حرمان نميدانم
چو اندر چشم هر ذره، چو خورشيد آشکارايي
چرايي از من حيران چنين پنهان نميدانم
به اميد وصال تو دلم را شاد ميدارم
چرا درد دل خود را دگر درمان نميدانم
نمييابم تو را در دل، نه در عالم، نه در گيتي
کجا جويم تو را آخر من حيران نميدانم
عجبتر آنکه ميبينم جمال تو عيان، ليکن
نميدانم چه ميبينم من نادان نميدانم
همي دانم که روز و شب جهان روشن به روي توست
وليکن آفتابي يا مه تابان نميدانم
به زندان فراقت در، عراقي پايبندم شد
رها خواهم شدن يا ني، ازين زندان نميدانم
تاریخ تولد بهانه ایست تا فراموش نکنی آمدنت را

بر آنم که همه لحظات زندگیم رو بهتر ببینم و بیشتر ازشون لذت ببرم ،
همه جزئیات رو به دقت مشاهده کنم،
همه دوست داشتنی های زندگیم رو بیشتر قدر بدونم
و هر روز، یک به یک برای خودم بشمرشون ،
و ازشون لذت ببرم و به خاطر داشتنشون خدا رو شکر کنم .
البته میدونم به شماره در نمیان ،
خدایا دوستت دارم.
چشم هايم زشكوفايي عشق تو فقط مي خواند
كاش مي دانستي
عشق من معجزه نيست
عشق من رنگ حقيقت دارد

اشك هايم به تمناي نگاه تو فقط مي بارد
كاش مي دانستي
یه کسی هست كه احساس تو را مي فهمد
یه کسی از تب عشق تو دلش مي گيرد
یه کسی از غمت امشب به خدا مي ميرد
كاش مي دانستي
تو فقط مال مني

تو فقط مال همين قلب پر احساس مني
شب من با تو سحر خواهد شد
تو نمي داني من
چه قدر عشق تو را مي خواهم
تو صدا كن من را
تو صدا كن من را كه پر از رويش يك ياس شوم
تو بخوان تا همه احساس شوم
كاش مي دانستي
شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است
به سرم داد بزن
تا بدانم كه حقيقت داري
تا بدانم كه به جز عشق تو اين قلب ندارد كاري
باز هم اين همه عشق
اين همه عشق براي دل تو ناچيز است
آسمان را به زمين وصل كنم؟
يا كه زمين را همه لبريز ز سر سبزي يك فصل كنم؟
من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم
به خدا تو نباشي
بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم

یکی بود یکی نبود
ـ یه روز شنگول و منگول...
ـ مامان؟ یه داستان بگو که گرگ نداشته باشه.
ـ یه روز یه موش کوچولو...
ـ مامان؟ موشه بزرگ باشه.
ـ یه روز یه آقا موشه با مامانش...
ـ باباش!!
ـ باشه. یه روز یه آقا موشه با پدرش داشتن می رفتن خونه شون...
ـ نه. برن پارک .
ـ یه روز یه آقا موشه با پدرش داشتن می رفتن پارک که یه دفعه یه عقاب گنده...
ـ نه! من میترسم.
ـ وای !! بخواب دیگه میگم لولو بیاد بخوردت ها

یاد گرفتم که:
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند
2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود
4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم
.
.
.

این خوش بینی تو به زندگی است كه موانع بزرگ را تحقیر می كند و كوچك می شمارد شاید بعضی تو را تمسخر كنند اما تو خود خوب می دانی كه از این راه موفق تر خواهی بود.

این روزها به خود می پیچم از اندوه......
حرفهای زیادی واسه نوشتن دارم ولی فعلا دستم نمیره!!
گاهی قلم ،
درست هم آن وقت كه مي خواهي
همان وقت كه بايد
نمي نويسد .
میدونم اگه بنویسم سبک میشم ولی فعلا به سنگینی وزنه هاش احتیاج دارم

روز بی حوصلگی
وقت خوبی که می شد غزلی تازه بگی .
ظهر یکشنبه من
جدول نیمه تمــــــوم
همه خونه هاش سیــــاه
روی خونه جغد شــــوم.
صفحه ی کهنه ی یادداشتای من
گفت دوشنبه روز میلاد منه
اما شعر تو می گه که چشم من
تو نخِ ابره که بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه ...
غروب سه شنبه خاکستری بود
همه انگار نوک کوه رفته بودن
به خودم هی زدم از اینجا برو
اما موش خورده شناسنامه ی من .
عصر چارشنبه ی من
هِــه
عصر خوشبختی ما
فصل گندیدنِ من
فصل جون سختیِ ما .
روز پنجشنبه اومد مثل سقاهکِ پیر
رو نوکش یه چیکه آب
گفت به من بگیر ... بگیر .
جمعه حرف تازه ای برام نداشت
هر چی بود پیشتر ازینها گفته بود ... .
حالم بهم می خوره وقتی می بینم هر کس و ناکسی به خودش اجازه می ده که راجع به کارای آدم نظر بده!
چه معنی داره آخه!
حالا حق یا ناحق بودن حرفاشون بماند.
اونم راجع به کارای منی که اصولا هرگز حاضر نیستم کسی رو خراب کنم، حاضر نیستم کسی رو کوچیک کنم، منی که هرگز و هرگز بدیهای دیگرون رو به روشون نمیارم...!
من درختم، ساقه ام نقش ستونی است به ایوان فلک
یک دو صد رنگ به رختم، من درختم
تشنگی، عمق دهد ریشه ی در خاک مرا
آفتاب، گر ندهد نور، تن پاک مرا
تن من خم نشود، لحظه ای عزم مرا کم نشود
سر خود را به فلک دارم و چشمم به ملک
قد خود اوج کنم تا که به نوری برسم
من درختم، تکیه بر دگری جمله حرام است مرا
خود، تکیه گاهم همه را.

آمریکا دروغ می گوید
و جمهوری اسلامی هم!
همه دروغ می گویند هم آمریکا و هم جمهوری اسلامی اما این کجا و آن کجا؟
آمریکا به اقتضای تجربه و تخصص رسانه ای و البته سر سوزنی عقل و شعور انسانی با سرعت و دقت و صداقت در خبرهای بی اهمیت و پیش پا افتاده مشروعیت برای منابع خبری خود ایجاد می کند و جمهوری اسلامی به خاطر حماقت ونادانی یک مسئول دست هفتم مدیریت فلان سازمان بهمان گاهی در کوچکترین مسائل هم با مردم روراست نیست و لذا مردم معمولا به رادیوی خارجی بقال محل و حرف های خاله زنکی خانم همسایه بیشتر اعتماد می کنند تا به خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی و خطبه نماز جمعه و ... چرا که درهمه اش ملاحظاتی بی دلیل و بی اساس به خیال حفظ نظام می بینند گویی نظام با خبر دستگیری یک فرمانده نیروی انتظامی از هم می پاشد!
هم آمریکا دروغ می گوید هم جمهوری اسلامی با یک تفاوت : آمریکا کوپن دروغگویی خود را برای چیزهای بزرگ هزینه می کند و جمهوری اسلامی اعتبارخبری خود را برای چیزهای کوچک ضایع می سازد .
آمریکا می گوید می خواهم دموکراسی منتشر کنم ودروغ می گوید اما چون در چیزهای کوچک همیشه راست گفته مردمش دروغ بزرگ را باور می کنند و او به ادعای سلاح کشتار جمعی جنگ ویرانگر عراق را آغاز می کند. آمریکا می گوید القاعده تهدیدی برای امنیت بین المللی است در حالی که اصل القاعده را خودش درست کرده اما چون در چیزهای کوچک راست گفته مردمش دروغ بزرگ را باور می کنند و او به افغانستان حمله می کند و ....
جمهوری اسلامی می گوید برای ایران عزت و استقلال حاصل کرده ام و از یوغ بردگی بیگانه نجاتتان داده ام و راست می گوید اما چون در چیز های کوچک و بی ارزش با مردم صادق نبوده برای قانع کردن مردم باید زور بزند .
جمهوری اسلامی می گوید انرژی هسته ای نیاز مسلم و حق طبیعی و سبب عزت ماست و راست می گوید اما چون در چیزهای کوچک دروغ گفته بعضی از مردم به سختی درستی این ادعا را می پذیرند
همه دروغ می گویند اما با این تفاوت :
در آمریکا اگر یک سناتور دزدی کند اگر یک کشیش به کودکان تجاوز نماید اگر حتی رئیس جمهور با کارمند ش بخوابد و... اعتبار و مشروعیت کل نظام شان را برای نجات یک سناتور هزینه نمی کنند واز جیب آبروو حیثیت کیان آمریکا به ماله کشی و رفع و رجوع خطای او نمی پردازند
اما در ایران اگر یک عضو شورای نگهبان یا یک نماینده مجلس خبرگان یا حتی یک فرمانده جزء نیروی انتظامی خطایی کند همه حیثیت کشور و اعتبار نظام و آبروی رهبر وبدتر و بالاتر از همه اعتقادات دینی مردم برای نجات احتمالی سردار فلان و حجت الاسلام بهمان هزینه می شود!
همه مردم در کوچه و بازار و اس ام اس موبایل و توی مترو و تاکسی از افتضاح فلان فرمانده نیروی انتظامی حرف می زنند و ... و آن وقت منابع رسمی نظام جمهوری اسلامی یک روز تکذیب می کنند و یک روز می گویند در دست بررسی است و گاهی هم اصلا به روی خودشان نمی آورند و ... انگار نه انگار که مردم همه کاره اند و به اعتبار اجازه آنان شما چند روزی مسئولیت دارید و بدتر اینکه گاهی این برخوردهای خبری چنان توهین آمیز می شود که انگار مردم ایران مشتی حیوانند و هیچ نمی فهمند و...
بقیه در ادامه مطلب...

